چرا این شهر تو را ندارد؟

:: چرا این شهر تو را ندارد؟


همراه با دخترِ عکاس از سالن تئاتر بیرون می آیم. هوا تاریک شده، از شدتِ سرما به داخل خودرو می خزیم. بخاری را روشن می کنم و با سرعت کمی در بزرگراه رانندگی می کنم. قوطی آهنی که سوارش هستیم برایمان موسیقی پخش میکند؛ چه آهنگی*؛ پرت می شوم به چهار سال پیش... آن زمان حرکتی با عنوان "دابسمش" رسم نبود، اما من ماهی یک بار ماشینِ پدر را قرض می گرفتم تا با یلدا پرسه بزنیم و برای یلدا این آهنگ* را لب خوانی کنم و او کِیف کند... بر می گردم به زمانِ حال؛ روی صندلی سمت راستم دختری نشسته. دلم می خواهد او را از ماشین به بیرون پرت کنم. این صندلی فقط جای یلداست. با اخم نگاهش می کنم. سرش را پایین می اندازد. تلخی داستان همین جاست؛ این که زخمی مخصوص به خودت داشته باشی که حتی نتوانی به دیگران نشانش دهی... پدال گاز را تا جایی که می توانم فشار می دهم...

عکس: آووکادو/  1392.2.6

*بشنوید

دریافت
منبع : اعترافات یک درختچرا این شهر تو را ندارد؟
برچسب ها :

سوغاتی

:: سوغاتی


از هتل بیرون میزنم. سنگ فرشِ پیاده رو یخ بسته؛ آهسته با کفش های تازه ام قدم می زنم. به غیر از همین کفش ها و یک روسری برای خواهرم، چیز دیگری بین مغازه های نسبتا لوکس این شهر نظرم را جلب نکرده. یقه پالتو را به صورتم می چسبانم. سوز سرد صورتم را خط می اندازد. مسیر جدیدی پیش می گیرم. حدودا یک ساعتی پیاده روی می کنم. به بازاری قدیمی می رسم. قسمتی از بازار مخصوص فروش لوازم باغبانی و بذر گیاهان است. با یک نایلون پُر از بذر و افشانه گیاهان وارد یک کافه قدیمی در همان بازار می شوم. کافه ای که هیچ چیز برای جلب توجه ندارد جز عطر بی نظیر قهوه اش. حالا کمی راضی تر به نظر می رسم!

عکس: آووکادو/ترکیه-استانبول/ 1395.9.11

منبع : اعترافات یک درختسوغاتی
برچسب ها :

لذتِ یک لحظه مادر داشتن

:: لذتِ یک لحظه مادر داشتن


در راستای این پستِ جولیک، کاری از دستِ من بر نمی آید جز خواندن حمد و اخلاص... اما می خواهم اشاره کنم که لازم نیست کاری برای مادرتان انجام دهید؛ فقط کافیست به اوضاع زندگی خودتان رسیدگی کنید و خوب باشید! حالِ مادرها با خوب بودن فرزندانشان، خوب می شود... بگذارید مادرتان به همه چیزِ شما افتخار کند...
*پروردگارت فرمان داده جز او را نپرستید و به پدر و مادر نیکی کنید، هر گاه یکی از آنها - یا هر دو آنها - نزد تو، به سن پیری برسند کمترین اهانتی به آنها روا مدار، و بر آنها فریاد مزن، و گفتار لطیف و سنجیده بزرگوارانه به آنها بگو.

*سوره الاسراء/ آیه 23

منبع : اعترافات یک درختلذتِ یک لحظه مادر داشتن
برچسب ها :

هدیه ای از جانب یک آشنا

:: هدیه ای از جانب یک آشنا


من معتقدم که کتاب صوتی را باید دونفره استفاده کرد و اصلا فلسفه کتاب صوتی همین است که دو نفر همدیگر را در آغوش بگیرند و با هم سکوت کنند و با هم بشنوند؛ با این تفاصیل، همین حالا روی کاناپه دراز کشیده ام و یک نفره در حال لذت بردن از هدیه ی میز کارم هستم... متشکرم آشنای عزیز...

+Witch Aura لطفا برگرد...

منبع : اعترافات یک درختهدیه ای از جانب یک آشنا
برچسب ها : کتاب صوتی

عروس قرآن

:: عروس قرآن


و زمین را (با هزاران نعمت) برای (زندگانی) خلق مقرّر فرمود.(10) که در آن میوه‌های گوناگون و نخل خرمای با پوشش برگ و شکوفه و غلاف است. (11) و هم دانه های متنوع که دارای برگ و گل است و نیز ریاحین (گیاهان خوشبو) است. (12)

پیشنهاد: لطفا کمی وقت بگذارید و یک بار با دقت ترجمه ی فارسی سوره الرحمن را بخوانید و سپس حس و حال زیبای خود را در قسمت نظرات این پست (بدون نیاز به تایید) منتشر کنید.

منبع : اعترافات یک درختعروس قرآن
برچسب ها :

درختِ تبر به دست

:: درختِ تبر به دست

شب گذشته تا دیروقت در کافه منتظر دخترِ عکاس بودم، قول داده بودم عکس های سفرم را نشانش بدهم؛ اما نیامد. ماشین را جلوی کافه رها کردم و پیاده به راه افتادم. هوا سرد بود. شال گردنم را محکم بستم. سر چهارراه کمی شلغم خریدم و ایستاده و بدون معطلی شلغم ها را بلعیدم. به خانه برگشتم... چند روز است که روی نمایشنامه ی جدیدم کار میکنم، مزخرف از آب در آمده؛ امروز فایل آن را حذف کردم. تلگرام و اینستاگرام را چک میکنم، کسی با من کاری ندارد. اینجا را چک میکنم، باز هم کسی با من کاری ندارد. حوصله ی هیچ فضایی را ندارم، مخصوصا نوع مجازی اش... حالا میفهمم چرا هر روز تعدادی وبلاگ تعطیل می شوند!

عکس: آووکادو/استانبول/ 1395.9.10

+بشنوید/انتظارِ آفتابِ گرم، تو دلم یخ زده اما...

دریافت

منبع : اعترافات یک درختدرختِ تبر به دست
برچسب ها : فایل ,کاری ندارد

آشپزی یک تفریح است! از آن لذت ببرید...

:: آشپزی یک تفریح است! از آن لذت ببرید...

باید اعتراف کنم که هیچ گاه آشپزی را کاری وابسته به جنسیت ندانستم و معتقدم آشپزی یک هنر است که زمینه ی استعدادی را لازم دارد؛ مانند نقاشی یا حتی نجاری! اما این هنر در ایران برای برخی افراد جنبه ی حرفه ای را دارد، برای بعضی افراد جنبه ی تفریح و برای دسته ی سوم جنبه ی اجبار!
هر موقع در منزل بیکار هستم و به انجام کاری فکر می کنم که حس و حال بهتری داشته باشم، آشپزی بهترین گزینه است.

عکس: آووکادو/  1395.8.19

منبع : اعترافات یک درختآشپزی یک تفریح است! از آن لذت ببرید...
برچسب ها : آشپزی ,جنبه ,افراد جنبه

از "کافه گرد" چه بگویم؟

:: از "کافه گرد" چه بگویم؟


با عجله وارد می شود و رو به رویم می نشیند. بوی عطری ملایم و شیرین به مشامم میرسد. این روزها سرش شلوغ است و خود را برای اولین نمایشگاهش آماده میکند. پوستر نمایشگاه را از کیسه ای بیرون می آورد و با ذوق نشانم میدهد. با دقت نگاه میکنم و غرق در پوستر می شوم. کافه چی منو را می آورد. سفارش دادن را به او می سپارم. باز هم به پوستر سیاه و سفید نگاه میکنم. و به حرف هایی فکر میکنم که باید در روز افتتاحیه بزنم. صدای او پس زمینه ی پوستر است. همه چیز را با جزئیات توضیح میدهد. اعتراف میکنم که فقط نیمی از حرف هایش را با دقت گوش دادم. کافه چی شام را می آورد. پوستر دیگری از کیسه بیرون می آورد و به کافه چی میدهد تا پشت شیشه نصب کند. از پوستر بیرون می پَرم. گوشی را بر میدارم و از میز عکس می اندازم؛ می پرسد که برای اینستا است؟ با سرم پاسخ منفی میدهم؛ زبانم را گاز میگیرم که مبادا اینجا را فاش کنم و بگویم عکس برای وبلاگی است که خوردنی ها را هم اعتراف میکند. هیچ وقت اینجا را برای هیچ آدم حقیقی رو نکرده ام؛ شاید رویه را تغییر بدهم؛ شاید اولین نفر او باشد...!

+فردا بعداز ظهر افتتاحیه نمایشگاه "کافه گرد" است و تا این لحظه مجریِ مراسم هیچ فلسفه ای برای گفتن آماده نکرده است!

عکس: آووکادو/ 1395.9.25

منبع : اعترافات یک درختاز "کافه گرد" چه بگویم؟
برچسب ها : پوستر ,کافه ,میکنم ,آورد ,بیرون ,میدهد ,نگاه میکنم

میزکار نوستالژیک آووکادو

:: میزکار نوستالژیک آووکادو


بنا به درخواست دوستی آشنا، عکسی از میز کار آووکادو تهیه شده و در معرض نمایش عموم قرار گرفته است! عمر این میز حدودا شانزده سال می باشد و روزهای مدرسه، دانشگاه و کار کردن من را دیده است. بارها قصد کردم که یک میز جدید و بزرگ و خوش آب و رنگ را جایگزینش کنم اما دلم اجازه نمی دهد، آخر این میز مرا به خاطر سپرده است! لابه لای ترک چوبش خیلی چیز ها جا مانده: مثل اولین سیستم کامپیوترم که کلی برایش ذوق داشتم و بعد ها جای خود را به لپ تاپ داد؛ شب های درس خواندنم برای کنکور؛ سناریو هایی که پاره کردم؛ کتاب هایی که مطالعه کردم؛ نامه هایی که برای یلدا نوشتم؛ روزهای شاد بودنم؛ شب های غم انگیزم؛ حتی نمونه سوالات دانشجویانم و خوراکی های مورد علاقه ام را می داند! اگر چه تنها نقطه ی ضعفش کوچک بودنش است و مجبورم کرده پرینتر را روی میزی کوچک تر در کنارش بگذارم اما دلی بزرگ برای به خاطر سپردن من دارد...
+عکس روی دیوار هر هفته تعویض می شود... شانس شما این هفته عکس فوق العاده است! 
(مارلون براندو درحال گریم برای فیلم پدرخوانده)

منبع : اعترافات یک درختمیزکار نوستالژیک آووکادو
برچسب ها : هایی

دانشگاه آزاد؛ اساتید آزاد؛ دانشجویان آزاد...

:: دانشگاه آزاد؛ اساتید آزاد؛ دانشجویان آزاد...


بعد از برگزاری میان ترم درس مقاومت مصالح و نمرات افتضاح (میان ترم حذفی از 10 نمره_بالاترین نمره 3.7 !)، دانشجویان این کلاس نامه ای به مدیر گروه نوشته اند و زیر آن را با امضا سیاه کرده اند و از من شکایت کرده اند. این دانشجویان من را سخت گیر و بیمار روانی خوانده اند و گفته اند من باعث می شوم که آن ها از دانشگاه فرار کنند و خواستار تعویض استاد این درس شده اند! کاری به دانشجویان این کلاس ندارم اما از مدیرگروه انتظار نداشتم که به من بگوید که نمرات را در عدد 2 ضرب کنم وگرنه شغلم به خطر می افتد! باور کنید فقط یک سوم از مباحثی که در زمان دانشجویی خودم تدریس میشد را برایشان گفته م؛ یک سومِ ساده ی آن... 

عکس: آووکادو/مسابقه نقاشی خیابانی در دانشگاه به مناسبت روز دانشجو/اثر مشترک من و یلدا/  1392.9.16

منبع : اعترافات یک درختدانشگاه آزاد؛ اساتید آزاد؛ دانشجویان آزاد...
برچسب ها : دانشجویان ,دانشگاه

نظرات با حس و حال جدید! (اصلاح شده)

:: نظرات با حس و حال جدید! (اصلاح شده)


این روزها یا سَر کلاس هستم یا پشت میز بین کاغذها و کتاب ها شنا می کنم. لابه لای این شلوغی، سَری به اینجا و دوستان وبلاگی می زنم، آنها و نظراتشان را می خوانم... خواندن... خواندن... خواندن... خسته ام از خواندن و نوشتن... امروز نامه ای به مدیران بیان ارسال کردم و از آنها درخواست کردم که بخشی برای کامنت صوتی برای هر پست طراحی کنند. چیزی شبیه آن علامت میکروفن گوشه سمت راست در تلگرام... به نظرم حسی که در یک جمله صوتی وجود دارد را نمیتوان با چند خط نوشتن منتقل کرد... به هر حال تا راه افتادن این ایده در بیان، خوشحال می شوم که گاهی کامنت های صوتی خودتان را ضبط و برای من آپلود کنید و لینک آن را در قسمت نظرات ارسال کنید.

+تمام دیشب و امروز ذهنم درگیر انتشار این پست بود... شاید "کامنت صوتی" ایده ی خوبی برای تمام دوستان بلاگر نباشد؛ به هر حال من از دریافت کامنت های صوتی شما بسیار خوشحال می شوم... اما مراقب باشید چون همه مثل من نیستند...

منبع : اعترافات یک درختنظرات با حس و حال جدید! (اصلاح شده)
برچسب ها : صوتی ,کامنت ,خواندن ,کامنت صوتی ,خواندن خواندن

محل قرارگیری آمارگیر www.datagozar.com

پاپ کده | کسب درآمد از پاپ آپ چیست , کسب درآمد از پاپ آپ در بلاگفا , کسب درامد از پاپ آپ خارجی , کسب درآمد با پاپ آپ , اس پاپ آپ - سیستم کسب درآمد از پاپ آپ , کسب درآمد ازطریق پاپ آپ , کسب درآمد از اینترنت پاپ آپ , کسب درامد اینترنتی پاپ اپ , اموزش کسب درامد از پاپ اپ , نحوه کسب درامد از پاپ اپ , کسب درآمد از پاپ آپ , بهترین سایت کسب درآمد از پاپ آپ , اسکریپت کسب درآمد از پاپ آپ , سیستم کسب درآمد از پاپ آپ , کسب درآمد از طریق پاپ آپ , کسب درامد از پاپ اپ فیس نما , بهترین سایت های کسب درآمد از پاپ آپ , کسب درآمد بالا از پاپ آپ , بیشترین کسب درامد از پاپ اپ , کسب درآمد از بهترین پاپ آپ ها , بهترین سیستم کسب درآمد از پاپ آپ , چگونه از پاپ اپ کسب درامد کنیم , نحوه کسب درآمد از طریق پاپ آپ , کسب درامد از طریق پاپ آپ - poppop , معرفی سایت های کسب درآمد از پاپ آپ , معرفی سیستم کسب درآمد از پاپ آپ , سامانه کسب درآمد از پاپ آپ , سایت کسب درآمد از پاپ آپ , سیستم کسب درآمد از طریق پاپ آپ , کسب درآمد از راه پاپ آپ , سایت کسب درآمد از پاپ آپ شرکت راه گستر قرن , چگونگی کسب درآمد از پاپ آپ , کسب درآمد از تبلیغات پاپ آپ